قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3239
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال پانصد و پنجاه و چهارم از رحلت خير البشر « 1 » از جمله وقايع اين سال آنكه ملك نور الدّين محمود قلعهء جعبر را از دست شهاب الدّين بن مالك بن علىّ بن مالك عقيلى ، كه از زمان سلطان ملكشاه آن قلعه را ايشان داشتند ، گرفت . و سبب گرفتن آن قلعه آن بود كه ميانهء قبيلهء بنى كليب « 2 » و عقيليه هميشه عداوت بود . اتّفاقا روزى شهاب الدّين ، صاحب قلعه جعبر ، بيرون قلعه شكار مىكرد كه جمعى از بنى كليب از كمينگاه برآمده او را دستگير نموده نزد ملك نور الدّين محمود آوردند . ملك نور الدّين او را محبوس گردانيد و كسان پيش او فرستاد و قلعهء جعبر را از وى طلبيد كه به عوض آن قلعه جاى ديگر ، كه حاصلش ده برابر آن باشد ، به او بدهد . شهاب الدّين قبول نكرد . [ 119 ب ] و هرچند ملك نور الدّين ملايمت نمود ، شهاب الدّين مطلقا به قلعه دادن راضى نشد . تا آنكه ملك نور الدّين شروع در تهديد و تخويف و شدّت نمود . شهاب الدّين گفت كه « نهايت كارى كه ملك نور الدّين به من خواهد كرد كشتن است . و آن در وقتى كه من در دست بنى كليب گرفتار شدم ، به خود قرار داده بودم . غايتش اين چند روز حيات من مقدّر بود ماندهام . اكنون هرچه تواند تقصير نكند . امّا قلعه دادن از من از جمله محالات است . ديگر آنكه قلعه الحال در دست من نيست . جماعتى كه قلعه را دارند همانروز من را مرده انگار كردهاند . » بنابراين ، ملك نور الدّين ، امير فخر الدّين مسعود بن ابى على زعفرانى را با لشكرى انبوه براى تسخير آن قلعه فرستاد . فخر الدّين مدّتى آن قلعه را محاصره نموده هيچ فايده مترتّب نمىشد . ملك نور الدّين باز در عقب فخر الدّين ، امير مجد الدّين را كه به ابن دايه مشهور بود بر
--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر . ( 2 ) . الكامل : بنى كلاب .